مقالات

 

نویسنده: امام محمد ساعی

89/  11/  1

اطلاعات وارتباط  دوبالِ انسان

(اطلاعات موهبت خدا برای بشریت)

اطلاعات، دانایی، بینایی وآگاهی از وهابیت وجوادی های  خداوند بزرگ  به صورت  ویژه­  برای بشریت است، خداوند نخستین باردربدو خلقت انسان برای وی  آگاهی ، دانش وبینش والایی  را اخباروانتباه کرد، به همین مناسبت بود که حتا جای گاه ومقام انسان را نسبت به فرشته گان بلندترنموده وبه وی به عنوان نماینده وخلیفه ی خود درروی زمین  مزیت وبرتری فوق العاده یی اعطا کرد . درواقع این مزیت همان لقب نماینده واشرف مخلوق بودن انسان است که آن را به کره زمین وعالم ناسوت با خود آورده است. درزیر این لقب درحقیقت دوبالی نهفته است که، انسان باآنها به قله های بلند معنا ومعرفت پرواز می کند؛ این دوبال، کسب اطلاعات وتامین ارتباطات است.

پس برمبنای آیات ، روایات ومتون دینی وآموزه های فرهنگی ما،  دانایی وخبره گی از ودیعه های لاهوتی وآسمانی پروردگار است که، برای انسان ارزانی شده است. وهرکس که ازاین مزایا واوصاف برخوردارباشد، درواقع خداگونه شده وویژه گی های خدا را به خود میگیرد. یعنی درواقع  هرکس ازآن بیشتربهره مند ومحظوظ شود، قدر وقیمت اش نزد خالق ومخلوق، والا تروپربهاتر است. دریک کلام  انسان اگر خدا نیست، بل می تواند خویش را بااوصاف ایزد بیاراید، خداگونه زندگی خود را آذین و طراحی کند . البته این خداگونه زیستن هم درگرو ورهن اطلاعات است که ازمعبر ارتباطات وتامین پیوند ها صورت میگیرد. بنابرین، اطلاعات وارتباط پیوند وثیق وناگسستنی باهم دارند، واز وتحفه های بی بها وبی بدیل اهورایی یی است که به ما به عنوان انسان که باید انیس وهمدم هم دیگرباشیم؛ از سوی وی سخاوتمندانه داده شده است.

پس برای ایضاح بیشتراین موضوع،  مبحث آتی را با چند بند از سروده­ی زیبایی از مولانا جلال الدین بلخی ازتبارخرد و خداوندگار عرفان آذین نموده و مستند می کنیم.

جان نباشد جزخبر درآزمون   ****       هرکی را افزون خبرجانش فزون

جان ما ازجان حیوان بیشتر****           ازچه رو؟ چون بیشتر دارد خبر

اقتضای جان چو ای دل آگاهییست ****  هرکی را افزون خبرجانش قویست

به باور خداوندگار بلخ جان ها معیار وسنجه یی،  سوای  دانش واطلاعات ندارند، هرگاهی که جان ها درترازوی معرفت وعلم  مورد سنجش قرارگیرند، آن جان هایی که بارِ دانش شان بیشتر باشد؛ سنگینی معنایی و وزنه­ی عرفانی شان در کفه­ی ترازو هویدا وآشکار شده و کفه­ی ترازو را خَم می کنند.

خداوندگاربلخ میزان وترازوی سنجش جان ها را درخبره گی وآگاهی دانسته و می گوید: وقتی که  روح وجان انسان به آزمون گاه کشانیده شود، درآزمونگاه هرکس بصریت، بینش ودانش بیشتروگسترده ترداشته باشد،  جان وروان وی قوی ترنسبت به دیگران اثبات می شود. درحقیقت وزنه وحجم جان را اگربخواهیم درآزمایشگاه  تَعَیُن وتَشَخُص بخشیم، بی یک ذره تردید معیار وملاک سنجش؛  سهم وبهره­ی آدمی ازدانش یزدانی است. باید این مطلب را تأکید وترکیز کرد که دانش وبینش چیزی نیست، جزخبرواطلاعات، وارتباطات...

پس ما درمقایسه به سایرحیوانات تفاوت وامتیازمان درچیست؟ به روایات مولانای بزرگ  حجم بالایی معلومات،  فزونی آگاهی  واخبار انبوه  هستند که مارا دربازار آزمایش نسبت به سایر زنده جان ها ممتاز و متفاوت می سازند، درغیرآن،  تفاوت چندانی میان ما ودیگرجانوران وجود ندارد.

پاسخ تمامی جوانب پرسش فوق درسروده­ی لاهوتی خداوندگار بلخ قابل دریافت است.  ازاحادث مولوی چنین استنباط می شود که ما باید درفرهیخته کردن جامعه­ی خود فرداً وجمعاً کوشا باشیم،  بنابرین  جامعه یی می تواند میزان  سعادت مندی اش بیشتر باشد که  از قضایای زندگی واتفاقات روزگاربیشترآگاه و مطلع باشد.

ازجانب دیگر، آنچه که مارا درفرایند آگاهی دهی وآگاهی گیری کمک بیشتر می کند، ارتباطات محکم با اقشار مختلف جامعه است، هرقدر ارتباطات ما درجامعه میان اعضای یک اجتماع پیچیده تر، گسترده تر، سنجیده شده وتنگاتنگ شود، به همان پیمانه ما می توانیم بیشتراطلاعات را کسب کنیم.  دریک جمله می توان گفت اطلاعات مستلزم ارتباطات است وارتباطات لازمه اش اطلاعات؛ من در"دیالکتیک اصلاحات وطلاعات" رابطه­ی درهم آمیخته اصلاحات واطلاعات را بیشتر کاویده و بیان کردم، اما اکنون نوبت آن فرارسیده که پیوند وخویشاوندی وقرابت های اطلاعات وارتباطات را هم بازگونمایم.

کارشناسان امور روابط عامه بدین پندار اند که: تاکنون تمامی نهادهایی که دراکناف واطراف دنیا عرض اندام نموده وتقویم شده است، راز کامیابی وموفقیت شان را می توان در دوجنب جست وجو کرد، یکی اطلاع رسانی واطلاع گیری دقیق و دیگر، قدرت تامین وتحکیم روابط بهینه با اقشار مختلف جامعه، من جمله مشتریان مطلوب ویژه یی خود. درحقیقت هرنهادی که بخواهد ازحالت رکود  بیرون شود، پیش ازهر تمهید ومقدمه یی، نیازمبرم به بخش اطلاعات وارتباط عامه­ی فعال دارد. زبان گویا وچشم بینای نهاد ها وسازمان ها درقرن حاضر، همان بخش ارتباط وآگاهی همگانی است. رسانه های جمعی  دراین روند به مثابه­ی وسیله­ی عمل می کنند که مارا به هدف ومطلب مان سریع ترنایل می سازند.

رسانه های جمعی به مثابه­ی عناصرفعال وهناینده  مارا همواره درمسیرآگاهی قرارمی دهند، درواقع رویدادها واتفاقاتی که  درهرگوشه وکنارگیتی رخ می دهند آنها را به گوش ما می رسانند.

این آگاهی ها به درجات مختلف تاثیر گذاری های خود را برروان جمعی  دارند، هرکس طبق ظرف ذهنی خود این اطلاعات را برداشت نموده وحق اش  را درحد توان خود  نسبت به دیگران ادا می کند.

ازطرف دیگر، ما انسان ها بر مبنای نیازمندی ها وضرورت های زندگی خود نیازبه ارتباطات واطلاعات داریم.

یعنی تمام پیشرفت ها درحوزه­ی زندگی انسان به طور نسبی  برمبنای این دواصل جدایی ناپذیر( اطلاعات وارتباطات ) شکل می گیرد. یعنی ما نیازبه خوراک ، پوشاک، عاطفه ومهرورزی و... داریم، این خوراک وپوشاک را اگر به طور ریزتر مورد بحث قراردهیم، مثلا برای دریافت کفش مورد نیاز خود نیاز به یک کفاش ویامغازه­ی کفش فروشی داریم، برای تامین نان خود ضرورت به دکان نانوایی داریم که ناگزیریک کس به نام نانوا باید این نیازمارا تامین نماید، به همین گونه تمام اسباب معیشت ما در جامعه توسط یکدیگر تهیه می شود. ازهمین جاست که نیاز ها سبب پیوند وارتباط انسان ها نسبت به دیگر شده وشبکه های اجتماعی ایجاد می گردد.   لهذا ما لابد وناچارباید مرتبط ومتصل با جامعه باشیم، یعنی همین نیازمندی ها اند که مارا عضوفعال  جامعه می سازند. درواقعیت  به صورت فردی زیستن محال است، چرا؟  برای اینکه شبکه­ی جامعه به منظور رفع احتیاجات یکدیگر اظهار وجود می کند. ازطرف دیگر، زنده گی انسان چه بخواهد وچه نخواهد،  درگروه های اجتماعی سپری می شود. همین اکنون، من به عنوان یک جوان درقشربندی ورده بنده های اجتماعی، درگام نخست به قشرجوان تعلق دارم، در رده بندی دیگر، زیرچتر تحصیل کرده قرار می گیرم، همین طور ازمنظر گروه های تباری به تاجیکان وصل می شوم، من درگروه دینداران قرار دارم، من درجمع دین دارن پیرو دین اسلام ومعتقد به این آیین هستم، من حنفی مذهب می باشم ولباس های ام مرا به یک گروه دیگرفرهنگی  پیوند می زند و...یعنی دانسته ونادانسته من به دها گروه پیوند دارم، که این همه اهمیت وبهامندی ارتباطات را مهر تایید می زند.

پس بنابرین،  همین اطلاعات وشناخت ماست که مارا درجهت یک جامعه­ی فرهیخته وبایسته سوق داده ونیازمندی های خود را مرفوع می سازیم.

لذا، اطلاعات واخبار درسطح ملی وبین المللی  محرک وعاملی است که مارا درزندگی سمت و سو داده وبه ما راه های صواب و ناصواب را می نمایاند.

هرچندازپدیده ی  اطلاعات به صورت قطعی نمی توان تعابیروبرداشت های قطعاً  ایجابی ومثبت کرد، اما آگاهی وکسب اطلاعات  درنفس الامر، چه مثبت باشد چه منفی،  خود ممدوح است نه مذموم.

حالا قضاوت را درمورد خودمان وجمعی ازکسانی که درراستای اعلای آگاهی عامه کارمی کنیم آغاز می کنم ،  نقش ما دراین حوزه درراستای بلندبردن آگاهی عامه چیست؟  وآگاهی عامه درچه زمینه وچرا ازسطح پایان به صوب بالا صعود نماید؟

ما برای اینکه اذهان  عامه­ی مردم وجامعه­ی متعارف را نسبت به امرحکومت وحکومت داری، مسوولیت های فردی وجمعی وهرپدیده نو وتازه یی؛  مانند روند اصلاح اداره عامه، مصالحه، فرهنگ هم گرایی وهمدیگرپذیری و... روشن بسازیم ، باید تمام امکانات مادی ومعنوی دست داشته خود را به کاربسته نماییم، تا رسالت ووظیفه­ی مردم درقبال دولت ومسوولیت دولت  را دربرابرجامعه ومردم  روشن ساخته وهرگونه ایهام وابهام را از این پیوند ها بزداییم . چون هیچ حکومتی بدون ملت وهیچ ملتی بدون حکومت نمی تواند چرخه­ی  امور را به ساده گی به پیش ببرد.

پس نقش تمام کسانی که اصحاب وارباب رسانه های جمعی اند ویا درقلمرو های ارتباط وآگاهی همه گانی  کارکرده وقدم وقلم می زنند، پیامبرانه است، کوچکترین حرکت منفی وغیرمسوولانه­ی   اینها می تواند اذهان جامعه را لطمه زده ودرمسیرناصواب سوق دهد.

لهذا وظایف ما به عنوان افرادی که درامر اطلاع رسانی  عنان امور  را به دست داریم،  این است که فاصله های مردم رانسبت به حکومت کمترساخته وشکاف های اجتماعیی که درمقاطع مختلف به وجود می آید، آنها را با دادن اطلاعات وثیق پرنمایم.

به عبارت دیگر، رسالت ما این است که مردم را بیشتر نسبت به حقوق فردی وجمعی شان آگاه ساخته  ویک جامعه­ی حق مدار را تاسیس کنیم. واز جانب هم، نسبت به  نیازهای اجتماعی وفردی جامعه­ دست اندرکاران امور را مطلع ساخته وفرهنگ مسوولیت پذیری را در رگ های جامعه تبلیغ و تزریق نماییم. درواقع هرقدرکه یک جامعه بیشتر به نیاز های خود آگاه شود، به همان اندازه ارتباطات خودرا بادیگراقشارجامعه نزدیگ تروتنگاتنگ ترمی سازد . چون ضرورت های اجتماعی وفردی است که انسان ها را به هم  پیوست می کند. درحقیقت اگر به تمام نهادهایی که دریک جامعه شکل می گیرد، نگرسته شود، ازنهاد خانوده شروع تا نهاد دین ،اقتصاد، سیاست ، نهاد آموزش وپروش وغیره همه بربنیاد شناخت نیازمندی های بشر شکل وشمایل یافته است. یعنی نخست انسان نیاز خود رادریکی اززمینه ها درک کرده وسپس دنبال تامین ارتباط  ورفع آن شده  است ، درواقع  اگرانسان نیازمندی های خود را حس نمی کرد وبه آن پی نمی برد، اکنون این تمدن و نهاد های مستحکم که ازجمله خانواه متین ترین وبنیادی ترین نهاد درجوامع بشری محسوب می شود،  حالا  درجامعه­ی بشری وجود نداشت.

بناً، ضرورت  ایجاب می کند که ما برای اتصال وارتباط مردم ازطریق رسانه های جمعی تمام  قدرت وپوتانشیل خود را به کارانداخته و درجهت آگاهی دهی عامه کوشش وتقلا نماییم.

درنتیجه، تمام هم وغم ما این است که ماچه گونه ارتباطات را با دیگران دریک جامعه  بهبود بخشیده وفصل ها را وصل نماییم.

فشرده­ی کلام این است که، هرقدراطلاعات واگاهی ما نسبت به نیازمندی های خویش افزون ترشود، بیشتر درپی تأمین روابط بادیگران می شویم. یعنی لازمه­ی اربتاطات شناخت نیازمندی های ماست که ازطریق اطلاع رسانی دقیق  می توانیم به این مأمول نایل شویم.دراین حالت است که ارتباط با دیگران را ضرورت می دانیم و فرهنگ دیگرگریزی را رها می کنیم.

درواقع به هرپیمانه یی که با اطلاع دهی موثق افراد یک  جامعه را نسبت به نیازمندی های شان  بیشتر آشنا سازیم،  توانسته ایم درراستای  مرتبط ساختن  ونزدیک شدن آنها با هم دیگر کمک نماییم.

جانمایه­ی کلام؛ درآخرین تحلیل،  دولت پاسخگو ومسوولیت پذیر، شفافیت امور، همگرایی اجتماعی ، تحمل یکدیگر، تقویم وتقویت یک جامعه­ی فرهیخته همه مرهون ومنوط به  دواصل مهم اطلاعات وارتباط است. هرگاه این دو، ازدواج نموده وبه صورت منطقی باهم بیامیزند، فرزندان شان همان ملت ودولت فرهیخته وفرزانه واستیلای فرهنگ هم گرایی است.

 

مرافقت روحی انسان به نوشونده گی و نوروز

(فصل تجدید جان وایمان)

انسان به عنوان  حیوان اجتماعی یکی از ویژه گی های منحصر به فرد اش همین علاقه به سوی نوشونده گی وتازه گی ها ست. انسان با پدید آوردن وپدید آمدن هرپدیده­ی تازه یی، ازصمیم دل وازعمق جان ابراز مسرت واظهار خورسندی می کند، به استثنای کسانی که درزندان های کهنه گی ومحبس های فرسوده­ی جسم وفکر، عمر خویش را در قید واسارت به سربرده اند.  برای همین است که انسان به عنوان یک موجود پویا همواره سعی کرده که به پدیده ها نو درزنده گی دست پیداکند. این گرایش وغریزه­ی خداداد است که بی وقفه  انسان را به سوی طرفه جویی وبکرخواهی وبدیع طبلی سوق می دهد. انسان بدون نوگرایی روحی وتجدد روانی نمی تواند، انسان باقی بماند. انسان هایی که همواره ساکت وصامت اند، حتا انسانیت شان زیرپرسش است.

نوروز به مثابه­ی یکی از ارزش های مکشوفه­ی تاریخی – فرهنگی آریایی تباران و اهورا سرشتان پیشینه­ی بسا دراز وعُمق بسا ژرف درحیات فکری وفرهنگی  این دسته دارد، که ما هم جزیی همین نژاد پاک هستیم؛  بنابرین، از این سنت محبوب نیاکان وهنجار تاریخیی که بارِ فرهنگی ومعناییی  کوه آسا دارد، باید به صورت مداوم ومقاوم پاس داری ونگه داری شود.

 نوروز به عنوان یک ارزش فرهنگی والا که قامت اش بالاتر از کوه های هندوکش است، مانند خون دررگ ها وتار وپود ثقافت ما پیچیده وجریان دارد، ازفلسفه گرفته تا عرفان وباروهای مذهبی ما مشحون وآکنده ازآموزه ها وارزش های است که همه از نوروز وفرهنگ آریایی تبار می گیریند. مارا از بهار  وسال نو گریزی نیست. رابطه­ی آن دردنیای قرارداد ها ونشانه ها  با ما چون اسم وجسم ویا روح وکالبد ودال ومدلول وحتا فرارتر ازمرزهای اعتباریات فرهنگی وقرارداد های اجتماعی می رود. ازیک جانب، این روز پیوند وثیق به هستی وطبیعت دارد که مربوط ومنوط  تمام هستنده ها ، مِن جمله انسان است.اما  افتخار آریایی نژادان دراین راستا این است که با کیاست وفراست تمام نوانسته اند، نخستین الهام گیرنده گان ازاین فصل خجسته ویوم فرخنده  باشند. همانگونه که کشف قواعد منطق را درتاریخ  به ارسطو فیلسوف بزرگ یونانی  نسبت می دهند، حرف به جایی است، ولی قاعده ها ودستور های منطقی نه تابع ذهن ارسطو است ونه  وی خالق آنهاست، بل تنها افتخار کاشف بودن وکشف آن را درتاریخ وفرهنگ بشری دارا می باشد .

نوروز فصل رویش ها وپایان فرسایش هاست.  نوروز، فصل فرح وطرب وفراموش کردن وپشت کردن به همه ناراحتی ها وعبوسی ها وحزن های جان کاه  واندوه های جان فرساست.  باید ازاین انقلاب الهام بخش، به اندازه­ی کافی درحیات فکری واجتماعی خویش پند واندرز جُست ، کهنه گی ها وفرسوده گی ها را به دور افکند، باید تجدید جان وایمان کرد، نه این که ظواهر وبیرون خویش را با کسوت های نوین تزیین وآذین کرده وبه همین بینش های رویه نگرانه بسنده شود. گاهی که هستی عوض می شود، ما هم جزوی هستی  ایم، چرا خانه تکانی نکنیم ؟ چرا انقلاب طبیعت را نگریسته در درون خود تغییرو تحول ایجاد نه نماییم؟

دانشگران وعرفا وادبا دیدگاه هایی متعدد ومتکثری درباره­ی نوروز وبهار داشته اند؛ دریک نگاه کلی می توان ادعا کرد که؛ تمام دیدگاه های  اهل قلم وقدم نگاه های مثبت وایجابی دراین خصوص بوده است. الا شماری از کج خوانان وکچ فهمان وکج مشربانی که تفصیل وجزییات این نو ع بینش هایی نوروز ستیزانه و وبهارگریزانه را درپایان ذکر خواهیم کرد؛ اما پیش از آن می خواهم مفهوم وچیستی نوروز آریایی را مورد پنبه کوبی وحلاجی قراردهم: نوروز، درسطحی ترین معنای خویش همان «روزجدید» «فصل نو» «آغاز سال» «تولد سال جدید»... آماده است، اما نوروز را نمی توان درچند مفهوم لغوی واصطلاحی فشرده کرد؛ نوروز درفرهنگ پربار آریایی که ما امروز میراث بر ومیراث دار آن هستیم؛ به چتری بزرگ و آسمان پرستاره یی می ماند که در دل خویش منظومه و خورشید هایی فراوان فرهنگی را پرورانده است.

نوروز درآیینه­ی تعبیر وتأویل ها:

نوروز، انقلاب طبیعت وزنده شدن پیکر های رمیم وافسرده­ی هستی.

نوروز؛ فصل تازه گی ها وآراسته گی های هستی

نوروز؛ اعتدال ، توازن،  برابری وتلائم شب و روز

نوروز؛ تبسم نمکین یزدان

نوروز، جلوه های رنگین خداوند

نوروز؛ با چهره­ی  گشاده وشادمانه وفرحناک به روی یکدیگر نگریستن.

نوروز؛ مدفون ساختن عبوسی ها  وحزن وافسرده گی

نوروز؛ نوشدن جامه ها توأم با جان ها

نوروز؛ آغاز جوشش ها و رویش ها

نوروز؛ پایان فرسایش ها وکاهش سختی ها

نوروز؛ لبخند شیرین خداوند

نوروز؛ فصل تهی شدن از عقده ها وتکاندن کینه ها

...

به هررو، نوروز، روزی است که همه­ی زنده جان ها ازحالت کرختی وزردی وافسرده گی به دنیای طراوت وتازه گی وشادابی  قدم دوباره نهاده و روح در کالبد های شان  مانند آب در رگ های انگور دمیده و اعاده­ی  حیات می کنند. نوروز هیج گونه ناسازگاری ومنافاتی نه تنها با اسلام، بل  با هیچ دینی از ادیان ندارد، نوروز،  جشن طبیعت وهستی است. به گواهی آثار تاریخی قدیم، گاهنامه های اسطوره یی کهن آریایی وبرخی از یافته های دیرینه شناسی، می توان به قوت تمام ادعا کرد که؛ نوروز جشنی است همزاد عالَم وآدم؛ ازبدو خلقت انسان به روی کره­ی زمین وگاهی که انسان پا به ساحت زنده گی وچشم به گستره­ی هستی گشود؛ تطور وتحول طبیعت را مشاهده کرده  وبه تفسیر وتعبیر ازآن پرداخت. ودین اسلام هم که وارد اجتماع بشری شد، تاکید براین نکته داشت که، باور ها وسنت های پسندیده ونیکوی مردم را گرامی داشته وآنها از هرگزندی مصوون بمانند. دین اسلام هم عزم خراب کردن اعمال صالحه وپسندیده­ی ملل دنیا را نداشت. اما، دراین آواخر برخی ها اندیشه های نوروز ستیزی وسبزی گریزی را آگاهانه وناآگانه تبلیغ وترویج می کنند؛ البته شماری که آگاهانه وبا دیدگاه های قومی وقبیله یی با این ارزش بزرگ علم مخالفت را برافراشته اند؛ این دسته همان ایل مشربان بی  هویت وفرهنگ ستیزی اند که،  هویت تاریخی وفرهنگی شان مانند درختی های تصنعیی بی ریشه وشاخه،  کاملن معلق است؛ که ما هراس وارعابی ازاین گونه توطیه ها که درطول تاریخ به صورت سازمندهی شده جریان داشته، نداشته ونداریم. اما دسته­ی دیگر، شماری از متعصبان مذهبی ورویه نگر اند که، ایشان ناآگاهانه برضد این فرهنگ گشن برگ وپرمیوه شایعه پراکنی می کنند، عدم دانش وسیع وبرداشت های سقیم وعقیم این گروه سبب شده که نه تنها نوروز را، بل اغلب اوقات به  منظور پشتی بانی وحمایت ازدین اسلام،  دوصد الهاد را به پیکر پاک اسلام وارد کنند. گروهی دوم کسانی اند که اختیار واراده­ی کافی درکار واعمال خویش ندارند، این دسته مقلد تام ودنباله رو تمام اند. بدون آگاهی از دسیسه های پشت پرده، تیشه را بر ریشه های فرهنگ وهویت خویش می زنند.

این ها نمی دانند که ستیزه ومخاصمت با نوروز، دشمنی تام  با قدرت  آفریننده گی و جلوه گری های بی کران خداوند توانا است .نوروز، جشنی است که ازبطن ومتن آن می توان الهامات واندرز های بی شمار گرفت؛ سبزی وپاکی وباران پی درپی این فصل به زبان الهام به ما گوشزد می کند که؛ ازهرگونه ناپاکی ونجاست های درونی و بیرونی خود را تطهیر وتهی نموده وبذر صفا وصمیمت را درمیان هم بی افشانیم. یعنی دربازار زنده گی مهر ومودت را  مراوده ومعامله کرده وزنده گی مجذوبانه یی نسبت به هم داشته باشیم. ولی، همان گونه که درفوق یاد کردم؛ فلسفه­ی نگاه های تاریخیی که نوروز را محصور ومحدود به انسان آریایی می کند، زیاد بی جا نیست، چون آریایی ها ظرافت وبرجسته گی های معنوی وعرفانی  این روز را کشف کرده وبرخی از خوشی ها و رویداد هایی ارادی خویش را درهمین روز سامان داده اند، برای مثال:  در یک نگاه تاریخی،  نوروز را  مصادف وبرابر  بانشستن جمشید بر سریر قدرت و کرسی پادشاهی  دانسته اند، اما برپایه­ی روایات اساطیری وتاریخی  نوروز مانند قاعده های علوم از بدو خلقت انسان وجود بالفعل داشته  که به مرور زمان  توسط این دسته مکشوف وهویدا شده است. ازجانب دیگر، دراین روز وقایع ورخداد های شگرفی به وقوع پیوسته اند که پیوند محکم بررخداد های زمان کثیری از پیامبران وپیام آوران درآیینه ی تاریخ  دارند:  درنوروز کشتی نوح ازتوفان بالاجست وبرکوه جودی استقرار یافت. درهمین روز موسی کلیم الله از بارگاه ایزد یکتا وحی دریافت کرد. حضرت عسیی(ع) ابن مریم درنوروز به مقام پیامبری نایل شده ومنصب نبوت را کسب کرد، ودرهمین روز حضرت سلیمان انگشترخود را که راز حشمت و رمزحکمت  وکیاست اوبود، پس از چهل روز بازیافت. بنابر روایتی امام جعفر صادق نوروز، روزی است که حضرت جبرییل بر حضور حضرت پیامبر اسلام فرود آمده  وبا وی گفت وشنود نمود . حتا شکستن وانهدام  بت ها واصنام  توسط حضرت ابراهیم  خلیل وخلقت حضرت آدم  را برخی از پژوهنده گان نیز  درهمین روز روایت کرده اند. اما رخداد های دوره­ی آریایی پس شناخت راز ورمز این یوم دل انگیز، دیگر برحسب تصادف واتفاق نبوده است، ایشان راز وحکمت آن را فهمیده و به تجلیل وتحلیل  وخوشی افکنی در این روز پرداخته اند. خوشی ها وشادمانی های شان را درهمین روز ،ازروی عزم واراده جشن گرفته اند.

همان گونه که درفوق تذکررفت؛  در روایت های بی شماری از تاریخ کهن آریانای قدیم، نیز نگاشته شده و آمده است که: زرتشت آیین میترایی ومذهب مهرپراکنی ومحبت افشانی اش را به عمر سی ساله گی درهمین روز سال (بهار) ازبارگاه اهورامزدا دریافت کرده وبه تبلیغ وترویج آن پرداخت. ازاین جا بود که توجه وعنایت خود را به رازآلود بودن وطرب آکنده  بودن این فصل معطوف کردند.

برای همین است که نوروز را فصل پایان خشونت وسختی ها خوانده اند؛ دراین روز باید همه­ی دشمنی ها و عداوت ها را  از ذهن وضمیر بیرون کرده وتهی از هرگونه کینه وحسادت به سفره­ی سبز طبیعت نشسته وخدا را شاکرانه تعظیم کرد.

حافظ به صورت زیرکانه وهوشمندانه از روی تفطن وکیاستی تمام سروده زیر را گفته است، ما به عنوان خلیفه­  ونماینده­ی خدا در روی زمین،  نه اهل جنگ وخشونت ایم ونه طرح مخاصمه ودشمنی با دیگران داریم؛ آیین ما، مهرگستری  وبسط مؤدت وعشق افشانی است، ما را هیچ کار ونسبتی به قصه ها جنگ وکشمکش های بی ارزش وجزم گرایانه­ی زنده گی نیست.

 ماقصه ی سنکدر ودارا نخوانده ایـــــــم 

  ازما به جـــــــز حکایــت  مهروفا مپرس

نوروز؛ جشنی  که نماد ونشانی برابری وعدل، گاهی که ما این فصل بهشت آسا را می نگریم، به زبان بهار وطراوت برگوش جان وروان مان زمزمه می کند که عدل وانصاف را بیاموزید، فرهنگ اسبتداد و کیش ظلم و جور را فروگذارید! این خود پند ظریفی است ارباب خرد واصحاب بصیرت را!

رنگ سبز وپرچم سبز امروز درتمامی دنیا نماد ونمودی مصوونیت، آرامش وامنیت است که ازهمین فرهنگ مستغنی وفربه گرفته شده است. سبزی وشادابی همه ربط متین به آغاز بهار وپایان فصل سرد وطاقت فرسا دارد.

اگر ما به گنجینه های زبان پارسی مراجعه نماییم، مطالب وموضوعاتی بی شماری درخصوص نوروز، شادخواره گی وطرب دراین روز فراچنگ می آوریم. کلیه شعرا، عرفا وادبای ما به آن عطف توجه کرده ودرپیوند به آن سخنان شنیدنی فراوان گفته اند. نمونه یی از سروده های  خیام از سرایشگران فلسفه مشرب وحکمت تبار زبان پارسی ؛

درفصـــــــــل بهار اگربت حورسرشت

یک ساغرمی دهد مرا درلــــب کشت

هرچند به نزد عامه این باشد زشـــت

سگ به زمن، اربرم دیگر نام بهشـت

بزرگان تاریخ وفرهنگ ما در خصوص خنده وشادمانه زیستن سخن بسیار رانده اند، اما دراین مقال نمی شود که نمونه هایی ازکلام همه­ی ایشان را سند بیاورم، فقط با  سروده یی ازخداوندگار بلخ که درباره­ی خنده وخوشحالی نجوا کرده است؛ پاره یی از آن را گزیده و به عنوان شیرین ترین کلام وجان بخش ترین سخن به آن استناد واستشهاد کرده و  قصه­ی نوروز را پایان می بخشم.

درسرت چیســـت عجب که چو شکرمی خندی

دوش شب با کی بودی؟ که چو سحر می خندی

همچــــو گل ناف تو برخنده بریده اســت خدا

لیک امروز بتا نوعی دیگر مـــــــی خــــندی

مست وخندان به خرابـــــــات خدا می آیــی

بر بد و نیک جهان همچو شرر می خنـــدی

برگزاری وبزرگ داشت ، تحلیل وتجلیل  از نوروز در ذهن وضمیر وزنده گی ما ادامه داشته واین سنت ستوده را برای دایم گرامی می داریم. تا باد چنین باد!

 

گلستان رنگارنگ زبان

زبان به مثابه ی باغی است که مستعد پروراندن هرگونه درخت وگلبن ها در بطن  وضمیر خویش می باشد، زبان کشتزاری است که دانه ها وحبوب متنوع درآن پراکنده وافشانده می شود. به قول وتکنشتاین،  زبان قلمروی است که شهرک های مختلف  کهنه ونو را درمتن خود دارد، اما برخی از این شهرک ها تازه اعمار شده اند، ولی برخی دیگر معمور گذشته اند،  شهرزبان ازهمین مجموعه  به وجود آمده است. جلوه های متفاوت وصُوَرمتکثر وگوناگون گفتاری، ناشی ازهمین ظرفیت زبان می شوند. اگروتکنشتاین ازبازی های زبانی سخن به میان آورده  وشهرک هاوحوزه های زبانی منحصر به فرد را با نظم، قواعد وروش های ویژه مطرح می کند، درواقعیت  همه دال برهمین حکم دارد. اگر با زبان شریعت نمی توان  عرفان را نقد وبررسی کرد، پس راز ورمز آن درهمین جا  مکتوم ونهفته است .اگرشهرک آریا سبک معماری اش با شکل وشمایل معماری مکروریان تفاوت دارد، چه جای شگفتی است؟ اگر سیب وشفتالو وانگورهرکدام به شیوه ی خاصی تربیه، نگهدار وتناول می شوند، آیا بیانگر محصولات ومولودات متنوع زمین نیست؟ اگر با قواعد ودستورات بازی فوتبال وارد صحنه ی توپ بازی شوید، بی تردید دچار خطاهای مدید واشتباهات مزیدی خواهید شد؛ چون دریک حوزه با دست ها بازی صورت می گیرد، اما درحوزه ی دیگربا پا ها عمل می شود.  پس زبان هم دریک نگاه چنین حکمی دارد. اگرفردینان دوسوسور، باطرح نشانه شناسی می خواهد میان نظام زبانی وگفتار تمایز قایل شود، همه ریشه درحاصل خیزبودن، مزرعه ی سبز زبان دارد. انسان درزبان تعریف شده وهویت پیدا می کند.

زبان  مایه وپایه انسان  است، هستی انسان درزبان رخ گشایی نموده و خویش رابه نمایش می گذارد، انسان درزبان وگفتار هستی پیدا می کند. انسان درگستره ی زبانی،  خود را دریافته وبه صورت نسبی می داندکه؛ کی است. البته قابل تذکر است که شماری اززبان شناسان تمایزوتفکیک ژرف میان زبان وگفتار قایل می شوند، من گاه هردو را با تسامح  مترادف به کار می برم، درحالی که نه باید چنان شود.

 ادله یی که  زبان  را هویت بخش ومُبَیِن هستیی انسان  معرفی وتوجیه می کند، این است که؛ درتعریف هایی ذات باورانه یی که به حد تام ازانسان درگستره ی منطق صورت می گیرد؛ منطق واندیشه را جزوی ذاتیات انسان قلم داد می کنند. چون زبان واندیشه ازهم منفصل وجدا نیست.  ازسوی دیگر، هستیی اجتماعی وفرهنگیی انسان  درگلستان زبان رویش می کند. زبان نماینده وسفیر ذهن انسان با عالم بیرون است، هرزبان ازذهنیت جمعی وفرهنگیی نماینده گی می کند، به هراندازه یی که گستره ی زبانی فراخی  ووسعت داشته باشد، به همان اندازه ذهن وضمیر انسان را استغنا واستکمال می بخشد، کسانی که درگستره های  زبانی فربه تر وغنی تر به سر می برند، چارچوب های فکری وذهنی ژرف تر وپهن تری نسبت به دیگران دارند.  زبان سمین، خیالات ورویاهای بزرگ وسیمین می آفریند، آرمان های بزرگ ذهنی  وتخیلات سترگ روحی؛ مبتنی به غنا وظرفیت چنبره وچتر زبانی است که ما درآن شناوریم؛  پهناوری، گسترده گی وژرفای  برکه ی زبان، ماهیان وپدیده های غول پیکر وبزرگ اندام را  پرورانده وتولید می کند. بزرگی واعظمت مظروف، ربط وثیق وپیوند دقیق به ظرفی دارد که آن را درشکم خویش پرورش داده است.

درپشت هرلفظ ، دنیای معانی به صورت آشکارونهان نهفته ومکتوم می شود، به هرنسبت که دنیای زبانی ما غنامندی ودرخشش بیشتری داشته باشد، به همان اندازه قدرت بیان، پهنه ی نگرش وافق های دید ما را بازتروگشوده ترمی کند.

خداوندگاربلخ،  سال ها پیش به این نکته ی زیبا اشاره فرموده وبه صورت گیرا آن را نمایانده است:

هم درون غار بنایی گــرفت

درخورسواخ دانایی گـــرفت

دنیای زنده گی وقلمرو سیروصعود موش درهمان کاشانه یی  که درسواخ کوچکی می گزیند، درهمان مرز وبوم ملموس ومحسوس خلاصه می شود، ازهمین جاست که دنیای ذهنی وافق های دید آن نیز، بیشتر ازمحوطه ومحدوده ی زنده گی اش اشراف واحاطه پیدا نمی کند.

 اندیشه وتصویرسازی های معنایی وباطنیی نهنگ آسا،  مقدمه یی است برای دست یافتن به واقعیت های  محسوس وملموس وعینیی کلان  درزنده گی.

 جامعه بشری به صورت تام وتمام برمحور زبان تشکل وتجسد وتعین یافته است. درپهلوی برخی از نیازهای انسانی، زبان بزرگ ترین عامل پیوند دهنده ی جامعه بشری محسوب می شود، زبان مولد وموجد ترابط وتلائم های عمیق وریشه دار نمادین ونمودین اجتماعی وفرهنگی جامعه بشری به حساب می آید.

زبان، گاهی مرادف تفکرواندیشه به کار بسته شده وبا این مقولات ترادف تام  پیدا می کند، گاهی هم درتعریف زبان، آن را قوه ی نطق وبیان وموجد الفاظ  ومعانی گفته اند.

گاهی هم هسته ی مرکزی ومَخّرَج اصلی آواها خوانده می شود. درساده ترین تلقی، برخی ها زبان را وسیله افهام وتفهیم تعریف می کنند، زیاد بی جا نیست، اما به  اعتقاد بنده زبان فراترازین گونه تعریف های رویه نگرانه می رود.

 زبان مُعَرِفی است که افزون  برتعریف وتبیین دیگرپدیده ها، خودش نیز موضوع مورد تعریف و مُعَرَف خویش قرار می گیرد. ازهمین جاست که بر ابهامات وایهامات بحث افزوده می شود.

این پدیده با امکانات دوسویه یی که دارد، نقش دوطرفه را بازی می کند، ازیک سو به دیگر پدیده های می پردازد،  وازجانبی هم باید خود را ابراز نموده واظهار چهره نماید. سوژه های هستی در کوره ی ذهن وضمیر حلاجی می شوند، اما دردیگ زبان پخته  ودرسفره ی بیان نمود می یابند.

دانشگران به صورت غالب، زبان را اثرگذارترین پدیده برروان وابدان آدمی خوانده اند، کلام  به هراندازه یی که ظریفانه ونظام مند بیان شود، به همان میزان درگوش دل و جان نشسته وترسب  بیشترمی کند.

سخن به هرمقایسی که جذاب مطرح شود، به همان حد روح گشایی و دلربایی نموده ومخاطبان را مجذوبانه به خود می کشد. زبان پدیده یی است سیال ومانند خمیر، به هرقالبی که ریخته شود، درهمان قالب تَعَیُن وتَجَسُد پیدا می کند. زبان معرف وضعیت های مختلف مولف ومقرر است.هرگاه ازهرمجرایی که کلام وبیانی را استماع نماییم، چگونه گی وضعیت های روانی، سیاسی واجتماعی مبلغ آن را می توانیم دریابیم.

پس درفرجام می توان این ادعا را مهر تایید ازد که، اگر ما شاعر هستم، عارف، فیلسوف، منطق دان، متشرع و..... این همه جزدرگستره های زبانی محقق ومحصل نمی شوند. پس زبان معرف ومبین هستیی ماست. پس ما خود را درگستره زبانی می یابیم، شاعربودن، فیلسوف بودن وعارف بودن هرکس درشهرک های زبانی تحقق می یابد.

امام محمد ساعی

1392/10/30

 

نویسنده: امام محمد "ساعی"

مؤرخ: 5/10/1392

تلازم انعطاف وانقلاب درنظام های آموزشی

 

بدون یک ذره تردید وشک، امروز آموزش وپرورش معیاری از مهم ترین عنصرتعیین کننده ی موقعیت های علمی، اقتصادی، فرهنگی وسیاسیی کشورهای پیش رفته وانکشاف یافته محسوب می شود. دانشمندان  عامل بزرگ وسبب تام  ترقی وبالنده گی  وشکوفایی کشور های  متمدن را درنظام های آموزشی می جویند. چیزی که  ما درزنده گی خویش همواره  تخیل وتصورش را به  وفور کرده ایم، اما گاهی هم شاهد تَحَقُق، تَجَسُم  وتَعَیُن آن نبوده ایم؛ همین کیمیای پیشرفت، ترقی وبالنده گی است. چون ذهنیت ها وضمیرهای  راکد، جامعه ی ایستا وصامت می آفرینند، درحالی که جامعه ی پویا، از  فرآورده ها  ومحصولات  روان وابدان سیال وپرتحرک آدمی محسوب می شود.  به قول معروف، تاکه جان دیگر نشود، جهان ودنیای مادی وزیست محیط ما دگرگونه نخواهند شد. البته این کاستی ها ونقیصه ها را هم،  باید درنگرش های سنتی وبسته یی مربیان ومعلمانی جُست که درمراکزآموزشی وعلمی به امور تعلیم وتربیه ی کودکان ودانش آموزان اشتغال دارند. آمیزش وازدواج  ساختار های منقبض ومنجمد  با ذهنیت های متصلب وبسته، میوه های عقیم وسقیم  فراوانی را بار می آورند که، جامعه را کاملآ تلخ کام وسپیده دم حیات را به شام بدل می کنند.

 به  احتمال قوی، یکی ازدلایلی که سبب عقب مانده گی وافت های ذهنی وفکری ما شرقی ها درعصرکنونی شده؛ این است که، آموزگاران، پدران ومادران دردنیای  دیگر، کودکان ونوآموزان را به پرسشگری وفرهنگ سؤال کردن آشنا می سازند، اما، درقلمرو های فرهنگی وفکری ما، هنگامی که چشم کودک به جهان هستی گشوده می شود،  همه چیز را با ساده گی تمام برایش قابل شناخت وسهل می معرفی می کنند، با این کنش نابجا، درحقیقت کودک  ازهمان  وهله ی نخست، ذهنیت اش سست وایستا وبه انجماد می  گراید، چون هستیی خود را مجاب ومحاط درپهنه ی زنده گانی می یابد.

 دردنیای زیستی ومحیط های زنده گی ما، هنگامی که کودک وارد عرصه ی زنده گی می شود، کلیه مسایل را ازپیش  حل شده می یابد. هرپدیده یی که التفات کودک را نسبت به خود جلب می نماید، ازسوی پدران وآموزگاران برای اش دیکته می شود که، این فلان ماده ومخلوق خدا است. به همین تعارف عقیم وکلیشه ی وخیم  بسنده می کنند. اما، تمدن های امروزی، راه ورسم دیگری داشته اند، کودکان را بیشتر ازآن که مجاب کنند، حس پرسشگری ومسأله زایی را در وجودشان بالنده می کردند، تا بدین وسیله بتوانند درزنده گی عملی شان، خود به نکته های بکر وتازه یی نایل شوند.

بنابرین، مدنیت هایی که مبتنی ومتکی بر خلاقیت ونواندیشی ونوآوری های علمی، عملی وفرهنگی شکل یافته  وشالوده های خویش را برآن نهاده است؛ درحالت های مختلف از خود پویایی وپایایی وانعطاف پذیری نشان داده  وبه حیات خویش جاویدانه استمرار می بخشند، اما کشورهایی که نظام های آموزشی قشری ومبتنی بر یافته های ازپیش تعیین شده  داشته وبنا را بر ثبات اندیشی  نهاده اند؛ درحقیقت درمسیرراه به افت های جدی روبه رو شده ودرنهایت راکد وساقط می شوند. یعنی نمی توانند موازی با نیازهای عصر حرکت نموده؛ دوام وقوام  یابند. بناً نظام های آموزشی باید  عنصر نسبیت، سیالیت، ترمیم پذیری، فرهنگ پیرایش ونقدشونده گی را به قوت دربطن وهاضمه خویش داشته باشند، والا، سوای تکرار مکررات وادامه برمسیرهای ناصواب ویک نواخت، چیزی به جامعه ارمغان نخواهند آورد. برای همین است که درقرن بیست ویکم تمام فلسفه های آموزش وپرورش تاکید وترکیزشان برآن است که؛ مراکزعلمی وآموزشی بیشتر ازاین که تحمیل کننده، تعلیم دهنده  وتقبیل کننده ی آموزه های پیشینی وتفکرات قالبی باشند، باید احساس، انگیزه ها و سائقه های  پرسش گری، منطق تراشی، توجیه گری وتحلیل وتدلیل گری سالم را در روان وضمیر دانشجویان ودانش آموزان پرورش دهند.

باختین، ازاندیشه گران بزرگی نهضت فارمالیسم (شکل گرایی) می گوید: «برای انسان هیچ چیز هراس آورتر ازنبودن پاسخ نیست» یعنی، انسان هرعدم ونبودی را به نحوی ازانحا به خود توجیه می کند، اما، عدم پاسخ  صریح برای انسان، نسبت به همه دشواری های زنده گی، غیرقابل تحمل ورنج آورتر است .

همچنان، هایدگرانسان را به پرسش گری،  تحریک وترغیب نموده می گوید:« پرسش ها را مطرح کنید، اما پاسخ ها، خود به سراغ تان خواهند آمد». این یک امر مسلم ومبرهن است که، سؤال ازعلم می خیزد نه از جهل محض، آنانی که مسأله می آفرینند، قدرت واستعداد حل مسایل بی پایان را، نیز دارند.

جهان تجسد وتَعَیُن یافته ی  امروز، مولود ومحصول نظریات و پرسش هایی است که ازذهنیت های مختلف درطول زمان تراوش کرده است.

هیچ تحول وتطوری را، بی پشتوانه ی فکری ونظری نمی توان تصور کرد، برای همین است توجیه گری ومنطق تراشی  اهمیت پیدا می کند. درپشت هر عملی، دنیایی نظریه وتئوری های علمی کوه آسا نهفته است.

درخور ذکر و شایان  فکر است که، آموزگاران ومربیان یک جامعه نباید، یافته های علمی را به عنوان محکمات وقطعیات وحرف های خدشه ناپذیر برای دانش آموزان ودانشجویان القا وتزریق نمایند، بل ازقرینه ها وزمینه های تفسیرپذیری وتعبیر برداری گزاره ها هم، به آنها باید اِخبار وانتباه کنند.

دردنیای معاصر، افزون بردیگرشقوق وشؤن آموزش وپرورش، کشف استعداد ها وظرفیت های بالقوه ی آدمی،  مهم ترین امری است که مقدمِ برآموزش وپرورش انسان پنداشته می شود. چون پیش ازآن که شماری را در زیرچتری جمع نموده وگله وار  به القا وتلقین دانش برای آنها بپردازیم، لازم است که به نصاب های آموزشی مؤثر وکارآ فکر نماییم. برای اینکه هرگونه تحول وتطور مرهرن تصلب زدایی والغای عناصرناساز از دامن نظام های آموزشی است.

فراخور یادآوری  می دانم که، محیط های باز علمی وفضا های گشوده ی داد وستد اندیشه، علت قریب و سبب تام نوآوری وآفرینشگری های تازه است، چیزی که  محیط های علمی ما ازآن محروم ومغفول است. ایجاد جو وزمینه های مناسب برای گفت وگوهای منطقی، کشف وشناسایی اذواق واستعداد های نهفته وپنهان دانش آموزان، مهم ترازچگونه گی روند آموزش ومحتویات آن به شمار می رود، این چیزی است که درنظام های آموزشی عقب مانده هیچ گاه مورد عنایت قرارنگرفته و نمی گیرد. 

من فکر می کنم درصورتی رعایت موارد یاد شده؛ نظام  های آموزشی می توانند درجهت ایجاد جوامع سالم وهنجامندو تولید نیروهای انسانی اثرگذار، کارآ و راهگشا واقع شوند. سقراط ، از فیلسوفان یونان قدیم  سال ها پیش براین نکته تفطن یافته بودکه؛ یکی ازراه را مهم انکشاف وتعالی دانش، همین طرح مسایل وپرسش ها است که،  طی گفت وگو ها دریک روند دوسویه وچند سویه مکشوف وبرملا می گردد.

سقراط بااین شیوه، شاگردان خویش را جسارت اخلاقی  وجرئت علمی وتعالی تحلیل گری می بخشید. سنتی را که ایشان بنا گذاشته اند، ازآن زمان تاکنون به عنوان یک سنت ممدوح وروش محمود وشیوه ی محبوب درنظام های درسی وآموزشی مورد بهره برداری وسودجویی قرار می دهند. تردیدی نیست شماری از دانشمندان ونخبگان حوزه آموزش وپرورش، هنوز هم شیوه ی مامانی سقراط را، روندی میدانند که درمسیرآن حقایق ومعانی تازه یی زاده می شوند، ودراین جریان، انسان به کشف یکسری حقایق جدیدی که  خود را پنهان کرده اند، دست پیدا می کند. این روند درذات خویش باعث آشکارگی وتابش ونمایش حقیقت می شود.

پس، بنابر پیوستگی ها ودرهم تنیده گی  هایی که، میان انعطاف پسندی  وتحول پذیری وجود دارد، لازم می نماید که در جهت کلیشه زدایی وامحای عناصر متصلب وسنگ گونه از سیمای نظام های آموزشی، تلاش های  بی دریغ نماییم. ونظام آموزش وپرورش خویش را منقح ومنزه از سد ها وموانع موجود نموده ودرمسیرمطلوب سوق دهیم.