ادبیات وعلوم بشری

2- پوهنحی ادبیات وعلوم بشری( دانشکده ی ادبیات وعلوم بشری): این دانشکده اکنون تحت ریاست پوهنیار محمد جعفر "طیار"  مشمول 7 دیپارتمنت زیر می باشد: 

ـ  دیپارتمنت زبان وادبیــــــات پارسی دری

ـ  دیپارتمنت زبان وادبیات عربـــی

ـ  دیپارتمنت زبان وادبیات پشتــــــو

ـ  دیپارتمنت زبان وادبیات انگلیسی

ـ  دیپارتمنت تاریـــــــخ

ـ  دیپارتمنت جغرافیـــه

ـ  دیپارتمنت ژورنالیزم

اما قابل یادآوری است که، دانشکده های حقوق وعلوم اجتماعی هم ازسوی وزرات تحصیلات عالی تایید وتثبیت گردیده وقرار است  درسال پیش رو درچهارچوکات دانشگاه بدخشان به فعالیت آغاز نمایند.

گفتنی است که، بافعال شدن دانشکده ی علوم انسانی، رشته های تاریخ وجغرافیه از زیرچتر ادبیات فارغ شده وتحت قلمرو دانشکده ی علوم انسانی واقع خواهند شد.

تحلیل فشرده یی درباره زبان

ادبیات مایه وپایه انسان  است، هستی انسان درزبان رخ گشایی نموده و خویش رابه نمایش می گذارد، انسان درزبان وگفتار هستی پیدا می کند. انسان درگستره ی زبانی،  خود را می یابد.

زبان هویت بخش ومعرف هستیی انسان است، زبان نماینده وسفیر ذهن انسان با عالم بیرون است، هرزبان ازذهنیت جمعی وفرهنگیی نماینده گی می کند، به هراندازه یی که گستره ی زبانی فراخی  ووسعت داشته باشد، به همان اندازه ذهن وضمیر انسان را استغنا واستکمال می بخشد، کسانی که درگستره های  زبانی فربه تر وغنی تر به سر می برند، چارچوب های فکری وذهنی ژرف تر وپهن تری نسبت به دیگران دارند.  زبان سمین، خیالات ورویاهای بزرگ وسیمین می آفریند، آرمان های بزرگ ذهنی  وتخیلات سترگ روحی؛ مبتنی به غنا وظرفیت چنبره وچتر زبانی است که ما درآن شناوریم؛  پهناوری، گسترده گی وژرفای  برکه ی زبان، ماهیان وپدیده های غول پیکر وبزرگ اندام را  پرورانده وتولید می کند. بزرگی واعظمت مظروف، ربط وثیق وپیوند دقیق به ظرفی دارد که آن را درشکم خویش پرورش داده است.

درپشت هرلفظ ، دنیای معانی به صورت آشکارونهان نهفته ومکتوم می شود، به هرنسبت که دنیای زبانی ما غنامندی ودرخشش بیشتری داشته باشد، به همان اندازه قدرت بیان، پهنه ی نگرش وافق های دید ما را بازتروگشوده ترمی کند.

خداوندگاربلخ،  سال ها پیش به این نکته ی زیبا اشاره فرموده وبه صورت گیرا آن را نمایانده است:

هم درون غار بنایی گــرفت

درخورسواخ دانایی گـــرفت

دنیای زنده گی وقلمرو سیروصعود موش درهمان کاشانه یی  که درسواخ کوچکی می گزیند، درهمان مرز وبوم ملموس ومحسوس خلاصه می شود، ازهمین جاست که دنیای ذهنی وافق های دید آن نیز، بیشتر ازمحوطه ومحدوده ی زنده گی اش اشراف واحاطه پیدا نمی کند.

 اندیشه وتصویرسازی های معنایی وباطنیی نهنگ آسا،  مقدمه یی است برای دست یافتن به واقعیت های  محسوس وملموس وعینیی کلان  درزنده گی.

 جامعه بشری به صورت تام وتمام برمحور زبان تشکل وتجسد یافته است. درپهلوی برخی از نیازهای انسانی، زبان بزرگ ترین عامل پیوند دهنده ی جامعه بشری محسوب می شود، زبان مولد وموجد ترابط وتلائم های عمیق وریشه دار نمادین ونمودین اجتماعی وفرهنگی جامعه بشری به حساب می آید.

زبان، گاهی مرادف تفکرواندیشه به کار بسته شده وبا این مقولات ترادف تام  پیدا می کند، گاهی هم درتعریف زبان، آن را قوه ی نطق وبیان وموجد الفاظ  ومعانی گفته اند.

گاهی هم هسته ی مرکزی ومَخّرَج اصلی آواها خوانده می شود. درساده ترین تلقی، برخی ها زبان را وسیله افهام وتفهیم تعریف می کنند، زیاد بی جا نیست، اما به  اعتقاد بنده زبان فراترازین گونه تعریف های رویه نگرانه می رود.

 زبان مُعَرِفی است که افزون  برتعریف وتبیین دیگرپدیده ها، خودش نیز موضوع مورد تعریف و مُعَرَف خویش قرار می گیرد. ازهمین جاست که بر ابهامات وایهامات بحث افزوده می شود.

این پدیده با امکانات دوسویه یی که دارد، نقش دوطرفه را بازی می کند، ازیک سوی به دیگر پدیده های می پردازد،  وازجانبی هم باید خود ابراز نموده واظهار چهره نماید. سوژه های هستی در کوره ی ذهن وضمیر حلاجی می شوند، اما دردیگ زبان پخته  ودرسفره ی بیان نمود می یابند.

دانشگران به صورت غالب، زبان را اثرگذارترین پدیده برروان وابدان آدمی خوانده اند، کلام  به هراندازه یی که ظریفانه ونظام مند بیان شود، به همان میزان درگوش دل و جان نشسته وترسب  بیشترمی کند.

سخن به هرمقایسی که جذاب مطرح شود، به همان حد روح گشایی و دلربایی نموده ومخاطبان را مجذوبانه به خود می کشد. زبان پدیده یی است سیال ومانند خمیر، به هرقالبی که ریخته شود، درهمان قالب تَعَیُن وتَجَسُد پیدا می کند. زبان معرف وضعیت های مختلف مولف ومقرر است.هرگاه ازهرمجرایی که کلام وبیانی را استماع نماییم، چگونه گی وضعیت های روانی، سیاسی واجتماعی مبلغ آن را می توانیم دریابیم.

مسوول عمومی ویب سایت

بحرالدین(حنیف)