دانشگاه؛ پدیده مجرد از جامعه نیست

دانشگاه؛ پدیده مجرد از جامعه نیست

 

 

صلاح الدین قاری زاده

آمر نشرات، اطلاعات و روابط عامه دانشگاه بدخشان

دانشگاه ها بزرگترین منبع و مرجع تولید فکر واندیشه در جامعه اند و رسالت عظیم دارند تا به پرورش و پالایش افکار واندیشه ها بپردازند.

اگر دانشگاه ها به این امر مهم توجه نکنند و رسالت سترگ خویش را که همانا فکر پروری و اندیشه سالاری در جامعه است،به دست فراموشی بسپارند، به یقین گفته می توانیم که شایعه پراگنی و خوش باوری گسترش پیدا می کند و جای خرد و اندیشه را بی خردی و بی اندیشگی فرا می گیرد.

دانشگاه ها به عنوان برجسته ترینجایگاه خیزش افکار و اندیشه ها وسرچشمه های حرکت های خرد محور،  نقش قابل ملاحظه و قابل محسوسی را در تنویر و بیداری اذهان عامه دارند و هیچ گاهی پدیده مجرد از جامعه نیستند.

هر آنچه که در دانشگاه های یک جامعه به وقوع بپیوندد، بالای بقیه افراد جامعه نیز تاثیر جدی می گذارد و افکار عامه را درگیر می کند.

اگر در محیط دانشگاه، خرد و فکر حاکم بود و همه با تفکر انتقادی به پدیده ها نگاه کردند، در جامعه هم مردم تدبر و تعقل می کنند و گلیم خوش باوری ها و شایعه گرایی ها، برچیده می شود؛ اما اگر این خوش باوری ها و شایعه پراگنی ها از دانشگاه ها سرچشمه بگیرد، این جاست که فکر و اندیشه می میرد و مردم هم به تدبیر ستیزی و تعقل گریزی عادت می کنند.

از این بابت، مسوولیت  بزرگ دانشگاه ها هست  که مساییل علمی، ارزشمند و بدرد بخور را به بحث ، مناظره و گفتمان بگذارند تا آگاهی در جامعه گسترش پیدا کند و مردم با سلاح خرد و دانش، راه سلامت و  سعادت را دریابند. یعنی دانشگاه ها باید چراغبدست گیرند و افزون بر آموزش نسل ها، جامعه را هدایت، رهنمایی و رهبریکنند.

دانشگاه ها باید در بوستان ذهن مردم، تخم فکر و اندیشه بکارند و تعقل ، تدبر و تفکر را در جامعه پادشاه ساخته، زیبایی، لطافت ووجاهت بیافرینند.

 دانشگاه ها معتبرترین مرجع انسان سازی اند و باید بکوشند که فکر پروری کنند و انسان های فکور، اندیشمند، مبتکر، خلاق، طراح،  زیرک و هوشیار به جامعه تحویل بدارند، نه آدم های بی فکر، بی اندیشه، خوش باور،فلج و مصرفی.

اگر دانشگاه ها به عنوان مرجع رهبری و رهنمایی جامعه  در قبال رسالت اصلیو اساسی شان که همانا خرد پروری و اندیشه سالاری هست، بی توجه ای کنند و دنبال وظایف خرد و ریز دیگری بروند، در واقع مسیر را اشتباه رفته و راه ترکستان را در پیش گرفته اند.

واضح و روشن است که یگانه هستی و دارایی بزرگانسان همین فکر واندیشه ی اوست  که به عنوان اشرف المخلوقات و گل سر سبد معرفی شده است؛ ورنه در خورد، خواب و قوت بازو بسا موجوداتی هستند که انسان نزد شان کم می آورد و ناچیز جلوه می کند.

از سویی هم اگر آموزه  ها و ارزشهای دینی عمیقو دقیق مطالعه و بررسی گردد، انسان همیش به تفکر، تعقل و تدبر فراخوانده شده و قرآن مملو و مشحون است از دعوت به عقل، فکر واندیشه.

در مدرسه ی انسان ساز و سپیده گشای پیامبر (ص) هم، یک ساعت تفکر و اندیشه حول آیات و نشانه های خداج،  بهتر از یک سال عبادت معرفی شده هست.

مولانا هم انسان را یک موجود اندیشمند می داند :

ای برادر تو همان اندیشه ای

مابقی تو استخوان و ریشه ای

آندره « موروا» هم  می گوید: هدف آموزش و پرورش این نیست که متخصص و اهل فن به جامعه تحویل دهد؛ بل هدف آموزش این است که انسان های اندیشمند، خلاق، هوشیار و زیرک تقدیم جامعه نماید.

پس دانشگاه های که در عصر اطلاعات  و شگفتی ها، نتوانند به فکر پروری و اندیشه سالاری اقدام نمایند و مسیر شان در راستای دانش گستری و رهنمایی جامعه مشخص  و روشن نباشد،دانشگاه های مبتکر، فعال و هدفمندی نیستند و به معنی واقعی نمی توانند نخبه ها را پرورش دهند و در خدمت جامعه بوده باشند.

دانشگاه های که نخبه پروری نکنند و به کارهای بنیادین و اساسی نپردازند؛نه تنها اذهان نسل جوان را اسیر و پریشان نگه می دارند، بلکه افکار عامه را نیزمغشوش و متحیر می سازند؛ چون دانشگاه ها جدا از جامعه نیستند و همه چشم امید به دانشگاه ها دارند  وانتظار می کشند که نهاد های علمی و اکادمیک،چه فکر هایی می کنند و چه کارهایی انجام می دهند.

من وشما دیده ام و شنیده ایم که هر از گاهی کوچکترین مشکل و نزاعی در دانشگاه ها بوقوع پیوسته است، مردم واکنش نشان داده و گفته اند: کفر از کعبه خیزد کجا ماند مسلمانی؟

واکنش مردم در قبال رویداد های نهاد های علمی و اکادمیک، به وضاحت می رساند که  افکار عمومی به دانشگاه هاو نهاد های آموزشی و پژوهشی ارزش وبها قاییل هستو  به قول عام:  مردم گوش به آواز اند که کانون های مهمعلمی درگیر چه مسایلی اند.

بنا بر این دانشگاه زمانی اسم با مسمی شده می تواند که دانشجویان را متفکر، مبتکر، خلاق، مبدعو مجهز با دانش کاربردی تقدیم جامعه نماید و در تشکل افکار عمومی نقش بازی کند.

رسالت دانشگاه ها تنها آموزش نیست. دانشگاه های ما در قرن ۲۱ و عصر اطلاعات، باید به آموزش، پژوهش، تجربه و عمل توجه جدی نمایند؛ چون ما  از جامعه صنعتی به جامعه ی اطلاعاتی گذر کرده ایم و امروز کسی ثروت واقعی و مطلوب دارد که اطلاعات اساسی و موءثق دارد و از دانش کاربردی برخوردارو بهره مند هست.

دانایی و آگاهی در عصر رسانه واطلاعات، از بزرگترین سرمایه ای انسان ها محسوب می شوند. دانایان  وآگاهان خیلی زود راه رفاه و تعالی را می پیمایند و صعود می کنند؛ اما برعکس انسان های نا آگاه، بی اطلاع و گیر مانده در باتلاق جهل، به قعر زمین سقوط می نمایند!

هرگاه ما اندیشه، پژوهش،  تجربه وعمل را از دانشگاه حذف کنیم، چه چیزی به دانشگاه باقی می ماند و چنین دانشگاه های بی محتوا و بی مسمی و نا مطلوب چه کاری می توانند برای بهبود، رفاه و آسایش انسان قرن ۲۱ انجام دهند؟

نویسنده این سطور به این باور هست: دانشگاه هایی که نتوانند به پالایش اندیشه ها مبادرت ورزند ونتوانندفقر فکری  را از جامعه بزدایند،دانشگاه های مطلوب و ارزشمندی نیستند و به اصطلاح مکان های علمی و اکادمیک اند؛ نه به معنای واقعی.

به سخن دکتر شریعتی: من آموزگاری را دوست دارم  که اندیشیدن را به من بیاموزد نه اندیشه ها را. بلی دقیقا، این انسان های فکور و اندیشمند اند که با فکر و اندیشه سالم و سازنده ی شان برای رهایی از بحران و چالش،  برنامه های علمی و عملی می ریزند و جامعه را به کمال می رسانند.

امروز افغانستان،  با بحران های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روبرو هستو یگانه راه حل اش موجودیت انسان های متفکر، اندیشمند و خلاق هست که بتوانند در برابر سد و موانع، آگاهانه و قاطعانه بیاستند و بحران زدایی کنند.

اما آنچه که در این میان مهم و لازم به بحث است اینکه: این انسان های فکور، اندیشمند و مبتکر از کجا سر برون می آورند و در کجاها باید آموزش دیده باشند.

بی هیچ شک و تردید نقش و مسوولیت  دانشگاه های مبتکر، خلاق و هدفمند است که چنین کاری را باید به انجام برسانند و عملا دست انسان ها را گرفته به آسمان ها ببرندو از سقوط  نجات دهند.

به امید روزی که  دانشگاه های با برنامه و با همت را در کشور مان داشته باشیم و در قطار دانشگاه هایبرتر و هدفمند،لیست و ردیف شویم.